قندک میرزا - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 2:51
یه وقتایی از بعضی ها کمک میخوای ، بعد یهو کلا ناپدید میشن ! کمک نخواستیم .از تبعید برگردید! +در وبلاگ قبلی چهار تا اهل ادبیات و داستان و این برنامه رفت و آمد میکردند اما اینجا...+به پست قبل هیچ ربطی ندارد. برچسبها: فراری ها به بهشت نمی روند
عشق رویِ پیاده رو - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 2:51
وقتی شاطر عباس نان های داغ را توی دستهای مهتاب میگذاشت دلم میخواست جای شاطر عباس بودم. وقتی مهتاب نانهای داغ را لای چادر گلدارش میپیچاند دلم میخواست من، آن نانهای داغ باشم. وقتی مهتاب به خانه میرسید و کوبه ی در را میکوبید، هوس می کردم کوبه ی در باشم. وقتی مادرش نانها را از مهتاب میگرفت، دوست داشتم م
چسبونَک - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 2:51
عصر،میخوام بروم پیاده روی ...حالا از همین الان هِی این جمله تو ذهنم تکرار میشود: بدونِ شما به ما نمیچسبد!+دلیلش رو نفهمیدم اما اندورفینمو برده بالا :) +خدایا من هرکاری ازم براومد انجام دادم:( بازم خجالت زده شدم... برچسبها: بی تو من با بدنِ لختِ خیابان چه کنم
شفتالوی ترو تازه :) - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:33
یک آهنگ شاد دانلود کردم. همان که گفتم بالغ بر 90 بار گوش دادم.الان چیزی حدود 200 بار رسیده. هم مفهومش جالب است و هم شاد انگیز ناک :) چشم هام را میبستم و تو خیالم باهاش ورزش میکردم. به خودم گفتم: هِی شفتال! چرا توو خیال؟! پاشو یک تکانی به خودت بده! دیروز ساعت 7/30 که بیدار شدم اهنگ را تو گوشم گذاشتم
دل نوشت - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 2:50
یکی از همین شب ها، همین شب هایی که از گرماش پنجره ی اتاقم را باز میگذارم و از میانِ پرده ی حریرِ آبیِ گلدارش که میرقصد ،باد عطرِ تــــــــو را برام می آوَرَد و من یک دل نه ، صد دل برات غزل میبافم...یکی از همین شب ها...برچسبها: تو بیا من دلم را دانه دانه انارت میکنم+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خ...
رویاهای قشنگ تراز واقعی - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 13:01
سالهاست میشناسمت،سالهاست عابر کوچه پس کوچه های خیالم شده ای و بی انکه باشی،هستی... و کسی چه میداند نبودن کسی که دوستش داری،دوستت دارد یعنی چه؟!باید من باشی تا بفهمی... و من روزی هزار بار میمیرم این عاشقانه های رویایی را.. برچسبها: عاشقانه های خوشمزه+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:...
گاهی باید خود را برداشت و رفت - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:03
یک وقت هایی تویِ زندگیِ آدم هست که از همه چیز و همه کس خسته می شود؛حتی از خودش،از خودِ خودش.این جور وقت ها دوست دارد تنهایی ، بدونِ هیچ تعلقی،منِ خودش را بردارد و برود...برود یک جای دور،دور از همه آنهایی که هستند و نمیفهمندش،دور از همه ی صداها و حرف های تکراری که دیگر هیچ وقت حالش را جا نمی آورند.
عکس های عجیب - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:03
چند روزیست که عکس های عجیب غریب زیاد میگیریم. از دست و گل و پا و دیوانِ حافظ و ...کم مانده شست پایمان برود تویِ قابِ دوربین! :| + نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:16 توسط شفتالو
دلم این روزها بازی در می آورد - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:03
دلم اشکانی خواست،چقدر این خلیل کبابی ،عمو ، دایی صدرا ، اتنه و رخساره قربانش میروند...دلم اشکانی خواست که زمین و زمان جمع شده اند آب تویِ دلش تکان نخورد...برچسبها: عاشقانه های کلاسیک+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:20 توسط شفتالو |
آرزوهای برباد رفته - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 14:03
چراغ گوشیِ نوکیای 6300 چشمک میزند. با خودت فکر میکنی لابد همراه اول یادش افتاده یک مناسبتی را تبریک یا تسلیت بگوید.شماره ی ناشناسی که خبر قبولی ارشدش را داده و زیرش نوشته:سمیرا م. خوشحال می شوی،ذوق میکنی که دوستت بالاخره بعد از هفت سال به آرزوش رسیده و تازه شده مثل آن وقت های تو... آخ که چقدر دلت تن
اشکای بی امون - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 16:08
چفیه را گرفتم چسباندم به صورتم...اشک امانم را بریده بود.از خواب پریدم ،بوی عطر چفیه هنوز توی دماغم بود...نه تا مغز و استخوانمرفته بود.و من هی پشت سرهم نفس های عمیق میکشم...
فانتزی های بوق - تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 17:44
دیشب هم دلمان را خوش کردیم به سریال "زیرپایِ مادر" ! به خیالمان کمی برویم توی فاز فیلم و مسائلش بلکم حال و هوای دلمان عوض شود.خیلی وقت است سراغ فیلم های تلویزیون نرفته ایم... اما... سکانسی که پدر بزرگِ ستاره داشت باهاش حرف می زد ما باز هم بغض کردیم. باز هم دلمان شکست. یکی از فانتزیهایِ شفتالو این بو
پرسه های عاشقانه - تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 17:44
*شستم تو چشمِ یارِ /قلبم چاره نداره/اَه اَه اَه اَه چی میشه امشب تگرگ بباره... چه احمقانه! یارم کنارم ،جوگیریای احمقانه... تُف میکنم به چشمایِ خستَش /سر روی زانو میگذارم چه خَرانه +حامد همایون ازم شکایت میکند اخرش میدانم. +این هم اسمش عاشق ستیزیست ؛یکجور سادیسم :| +آرام جان ،بابت مصرع اول سپاسگزارم
فوبیای شفتالو - تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 17:44
خداوندا سپاسگزارم بابت موهبت ها و نعمت هایی که به من بخشیدی!سپاسگزارم بابت سلامتی ام .سپاسگزارم بابت عشقی که به من عطا کردی...سپاسگزارم."شفتالوی ِ سپاسگزار"
قُد قُد - تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 17:44
مرغِ تخم میگذارد؛آن وقت خروسِ قد قد میکند!!! +حکایت چی هست؟! +برچسب هایم نوبرند والا... +راستی قدیم ها سیکل هم مدرک حساب میشد :| خوش به حالشان! برچسبها: قُد قُد, خروس, قوقولی قوقو+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:56 توسط شفتالو |
حافظ بوق - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 0:22
حافظا مرد باش و انقدر نزن تو ذوق یک ادم ناراحت!خوشت می اید یکی نبات و شکر و شیرینت را ازت میگرفت.یک تفال میزنیم سرمان گرم شود وحالمانخوب شود و امید به زندگی مان برود بالا ازبس کلاس میگذاری حالمان را گرفته ای...برچسبها: جوانی را نفهمیدیم و رفتیم؛چارتار+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:3...
یک شفتالوی پیر و فرتوت - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 13:11
نمیدانم ،شاید یک روز کسی به خیالش دعایمان کرده و نفهمیده نفرین است .اخر من و تحصیل داریم به پای هم پیر میشویم...:( +میفرماد:شبیه تلخ ارزوهایی که بی تو رفته به باد/بیا که همهمه ام نمیرسد به صداتبرچسبها: جوانی را نفهمیدیم و رفتیم؛چارتار+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:25 توسط شفتالو |
عجیب غریب - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 2:19
چند روزی هست که نگاه به ساعت برام عجیب شده.هربار که نگاه میکنم ساعت و دقیقه برابر است.16:16/19:19/22:22 حس میکنم یک الهاماتی پشتش باید باشد.از دست رفتم.خرافاتی شده ام.شما به پیام های فرشتگان اعتقاد دارید؟!برچسبها: پیام های فرشتگان+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:32 توسط شفتالو |
قضاوت! - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 2:19
یکی از روزهای بهار بود که به مرکز فنی حرفه ای رفته بودم برای اموزش.چشمم به خانمی بسییییار زیبا افتاد.خیلی ارام نشسته بود و با تبسم چرم توی دستش را برش میداد.من ان روزها حالم به اندازه ی حالام بد بود.تو دلم گفتم هزار ماشالله.خب خدایا یک دهم اززیبایی این حوری را به منم میدادی...بعد با خودم گفتم خودش
رحمت به عزیزی که تو را... - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 15:19
امروز صبح از یک وبلاگی گوش میدادیم که فرمود: تو مثلِ من رؤیاتو میبافی... با دستِ من موهاتو میبافی... +حالا سؤال اینجاست: طرف خودش دست میبره موهاشو میبافه یا دستِ طرف حکمِ اون کِشِ مو رو داره که موی بافته رو نگه میداره.از صب ذهنم درگیره والا +قسمت سخت ماجرا اینه: خارج از ترانه و جو گیری کدوم مردی مو