دوش گرفتم، موهامو روغن نارگیل زدم و بافتم. کیفمو آماده کردم و توی کیف کوچیک آرایشی هم دستمال کاغذی، عطر، کرم مرطوب کننده، ماسک، آینه کوچیک، یه بسته نسکافه، دو تا لواشک و نخ دندون چیدم. مانتو شلوار اداری توسیم رو هم آویزون کردم ب در کمدم. الان دارم فکر میکنم روز بعد لقمه رو با چه ترکیبی ببرم.تی تی هستم ۷ ساله. با خوراکیای مدرسه ام خر کیف میشم:)). کره بادوم زمینی، کره و عسل، پنیر و گوجه خیار. کدوم؟ باید ببینم صبح هوس چی کردم.
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
در روز جاری آفم. صبح ساعت ۸ و نیم بیدار شدم و اول حیاط و دم در خونه رو آب و جارو زدم. بعد کل خونه رو تمیز کردم. حالام اومدم اتاق خودم خسه و بی حال که کمدم رو مرتب کنم و با خودم گفتم یه آهنگ پلی کنم که با آغاز آهنگ از توی کمد اومدم بیرون و جلو آینه شردع کردم به رقصیدن...باید برنامه نوین باشگاه رو بچینم و بهش پایبند بمونم. + بگو چی صدات کنم؟ نرو بزار نیگات کنم :))) + میکس آهنگای نوستالژی فوق العاده است...
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل

اومدیم دریاچه، انقدر خسته بودم و هستم که وقتی میخندیدیم بی جون میشدم و تلوتلو میخوردم. نون و سین زیر بغلمو گرفته بودن و میگفتن انگار چیزی زدی...چند بارم نزدیک بود بیفتم زمین که گرفتنم.واقعا از خستگی تعادل ندارم. یکی دوبار انقدر کم آوردم که عین بچه خودمو میکشیدم عقب و داد میزدم منو بغل کنید دیگه نمیتونممممم
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
پیرمرد: من تک صندلی نمیشینم، من را بزار جفت صندلی یه رفیق داشته باشم. مدیر دفتر: خانم ها کسی حاضر است رفیق این آقا بشود؟
زن ها با صدای بلند: نه:))))
مدیر دفتر: از این به بعد سایت دوست یابی میزنیم
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
پیامکش آمد بالای صفحه:"طاهره طاهره طاهره طاهره... یاد نامه های ساعدی به طاهره افتادم."دهانم تلخ شد. اما کوتاه تر از دفعه های قبل، فقط سه ثانیه. این بار حتی قلبم مثل سابق نامنظم نزد. فقط اندازه ی یک تپش! انگار مراقبت از خودم را یاد گرفته ام . حتی نگران پیامک های بعدش هم نبودم... فقط کنجکاو شدم که نامه های ساعدی به طاهره را بخوانم.+به یکی از نامه های ساعدی رسیدم که بیش از سیصد بار نام طاهره را نوشته. آخر نامه نوشته : طاهره عزیز من، طاهره تنهای من،طاهره ام، دوستت دارم.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ساعت 21:13 توسط
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل

صبح زود ایستاده بودم سر خیابان ،منتظر که همکاران با ماشین برسند.
آرام و یواشکی برف می آمد. بلور های برف خوش مینشستند روی دستکش و چادرم. فرصتی بود که شکار لحظه کنم و این هم یک بلور از دوربین موبایل شفتالو:)

برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
می فرماد: از یاد من برو... خسته ام.
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
کسی نیست. نشسته ام پشت پنجره و به تاریکیِ خیابانِ دراز نگاه می کنم. خیابان هم این وقتِ شب چه تنهاست. نه صدای موتوری و نه بوقِ ماشینی و نه حتی عابرانی، عاری از هر چه که هست، تنهاییِ دور و درازش را به دوش می کشد. سرم را می گذارم روی میز. خسته ام و نمیفهمم آدم هایی را که از جمع میگریزند تا تنهایی به چنگ بیاورند. شاید دیوانه باشند. شاید هم یک روز مثلِ من کلافه شوند ازاین تنهاییِ کِش دار. امشب حال عجیبی دارم. دلشوره ای ناگهانی به حجمِ تنهایی ام اضافه شده. صدای زنگِ در می آید. این وقتِ شب؟
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
می فرماد: "زن یعنی هنر، زیبایی،لطافت، غذایِ روح، تغذیه معنوی و مادی هم "
دنیای امروز از زن سوءاستفاده می کند نه استفاده، اگر زن را در مقام معشوق قرار دهد، تمام زن ها خوب می شوند.مردان هم.
+بشنوید داستانِ پادشاه سوریاکانتا. لینک
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
وقتی ننه و بابا، قبل از خواستگاری با هم هماهنگ نمی کنید که برای کدام یک از پسرهایتان قصد زن گرفتن دارید، تهش می شود اینکه ننه جان برای این یکی پسر خواستگاری می کند و باباجان برای آن یکی!
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل
سرچ کردم مدل کت و شلوار دخترانه شیک! این تصویر را دیدم. یعنی بیشتر شبیه به آدمی که زیر پیرَنیِ باباش را پوشیده و کُت و شلوارِ داداش کوچکش و دمپایی هایِ ننه ش را . بعد برود بالاپشتِ بامِ همسایشان و عروسیشان را ببیند:)))
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل