خرید بک لینک

دوش گرفتم، موهامو روغن نارگیل زدم و بافتم. کیفمو آماده کردم و توی کیف کوچیک آرایشی هم دستمال کاغذی، عطر، کرم مرطوب کننده، ماسک، آینه کوچیک، یه بسته نسکافه، دو تا لواشک و نخ دندون چیدم. مانتو شلوار اداری توسیم رو هم آویزون کردم ب در کمدم. الان دارم فکر میکنم روز بعد لقمه رو با چه ترکیبی ببرم.تی تی هستم ۷ ساله. با خوراکیای مدرسه ام خر کیف میشم:)). کره بادوم زمینی، کره و عسل، پنیر و گوجه خیار. کدوم؟ باید ببینم صبح هوس چی کردم.

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: شنبه 4 مهر 1405 ساعت: 12:33

در روز جاری آفم. صبح ساعت ۸ و نیم بیدار شدم و اول حیاط و دم در خونه رو آب و جارو زدم. بعد کل خونه رو تمیز کردم. حالام اومدم اتاق خودم خسه و بی حال که کمدم رو مرتب کنم و با خودم گفتم یه آهنگ پلی کنم که با آغاز آهنگ از توی کمد اومدم بیرون و جلو آینه شردع کردم به رقصیدن...باید برنامه نوین باشگاه رو بچینم و بهش پایبند بمونم. + بگو چی صدات کنم؟ نرو بزار نیگات کنم :))) + میکس آهنگای نوستالژی فوق العاده است...

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: شنبه 4 مهر 1405 ساعت: 12:33

مستم

اومدیم دریاچه، انقدر خسته بودم و هستم که وقتی میخندیدیم بی جون میشدم و تلوتلو میخوردم. نون و سین زیر بغلمو گرفته بودن و میگفتن انگار چیزی زدی...چند بارم نزدیک بود بیفتم زمین که گرفتنم.واقعا از خستگی تعادل ندارم. یکی دوبار انقدر کم آوردم که عین بچه خودمو میکشیدم عقب و داد میزدم منو بغل کنید دیگه نمیتونممممم

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 16:27

مضمون کلیپ مالاکیتی در مورد جفت روحی واقعا عالی بود. خلاصه اش این بود که: مردم فکر می کنن که جفت روحی کسیه که باهاش خیلی راحتن و همیشه همچین چیزی رو طلب می کنن. در صورتیکه "جفت روحی در حقیقت یه آینه است." کسیه که به شما موانع رشدتون رو نشون میده. کسیه که شما رو مجبور میکنه به خودتون توجه کنید، تا بتونید زندگی خودتون رو تغییر بدید. جفت روحی، مهم ترین کسیه که تا به حال توی زندگیتون ملاقات کردین ، چون دیوار و مرزهاتون رو خراب می کنه تا باعث بیداری شما بشه. اون وارد زندگیتون شده تا شما رو با لایه های دیگه از خودتون آشنا کنه و بعد میره... میره... میره( اینو چند بار با خودت تکرار کن)."هدف جفت روحی اینه که شما رو تکان بده". مقداری از ایگوی شما رو متلاشی کنه، و موانع و اعتیادهاتون رو نشون بده. ( اینجا منظورش طرح واره هاست).اون اومده تا قلبتون رو بشکنه تا نور جدیدی واردش بشه.و شما رو چنان ناچار و خارج از کنترل کنه که مجبور بشید زندگی خودتونو تغییر بدید.+ خیلی درست و بجا بود ، من به تک تک کلمات این متن باور دارم. و معتقدم که بعضی آدم ها باید و باید و باید وارد زندگی ما بشن که در ابتدا صد اعتمادمون رو بهشون بدیم و بعد به یکباره بشکنیم. و این شکستن زمینه ی رشدی باور نکردنیه. + نوشته شده در  چهارشنبه ۶ تیر ۱۴۰۳ساعت   توسط تی تی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 14:15

توی جاده ام و آهنگ "الکی" از قمیشی را پلی کرده ام. هندزفری را به گوشم میچسبانم. تکیه می دهم. بیتی از ترانه توجهم را جلب می کند: من فقط عاشق اینم /حرف قلبتو بدونم/الکی بگم جدا شیم/ تو بگی که نمیتونم. من فقط عاشق اینم که بگی از همه بیزاری/دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری...+ داشتم فکر می کردم سادیسم به طرز عجیبی بین مردهای ایرانی رواج دارد و گفتن حرف دل هیچ وقت به صلاح هیچ زنی نبوده و نیست. + نوشته شده در  سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۳ساعت   توسط تی تی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1403 ساعت: 19:43

پیرمرد: من تک صندلی نمیشینم، من را بزار جفت صندلی یه رفیق داشته باشم. مدیر دفتر: خانم ها کسی حاضر است رفیق این آقا بشود؟

زن ها با صدای بلند: نه:))))

مدیر دفتر: از این به بعد سایت دوست یابی میزنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ مهر ۱۴۰۲ساعت   توسط شفتال  | 

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1402 ساعت: 20:29

پیامکش آمد بالای صفحه:"طاهره طاهره طاهره طاهره... یاد نامه های ساعدی به طاهره افتادم."دهانم تلخ شد. اما کوتاه تر از دفعه های قبل، فقط سه ثانیه. این بار حتی قلبم مثل سابق نامنظم نزد. فقط اندازه ی یک تپش! انگار مراقبت از خودم را یاد گرفته ام . حتی نگران پیامک های بعدش هم نبودم... فقط کنجکاو شدم که نامه های ساعدی به طاهره را بخوانم.+به یکی از نامه های ساعدی رسیدم که بیش از سیصد بار نام طاهره را نوشته. آخر نامه نوشته : طاهره عزیز من، طاهره تنهای من،طاهره ام، دوستت دارم. + نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ساعت 21:13  توسط   ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: پنجشنبه 25 اسفند 1401 ساعت: 21:13

صبح زود ایستاده بودم سر خیابان ،منتظر که همکاران با ماشین برسند.

آرام و یواشکی برف می آمد. بلور های برف خوش مینشستند روی دستکش و چادرم. فرصتی بود که شکار لحظه کنم و این هم یک بلور از دوربین موبایل شفتالو:)

برف

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن ۱۴۰۱ساعت 15:11  توسط   | 

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 14:17

می فرماد: از یاد من برو... خسته ام.

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 14:17

یادداشت هایِ یک متولدِ مهر
+اگر بلاگفا روزی باز زد به سرش و خانه کاشانه مان را ریخت به هم، به خانه ی جدید کوچ خواهم کرد.
آی آر.بلاگ.roozayekhoob-1

.

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 5:50

وقت هایی که توی خلوتم کتاب مورد علاقه ام را می خوانم و یا فیلم میبینم و حتی گاهی ساعت ها فکر میکنم ، جزو بهترین لحظه های زیستنم است. چیزی که توی زندگی خیلی از آدم های اطرافم نمیبینم. حس می کنم تمام این سالهای تنهایی ام موهبتی بود که باید میچشیدم وگرنه از خيلي لذت ها و حتی فکر ها و آگاهی ها محروم می شدم. چقدر زندگی و فکر بعضی اطرافیانم برایم عجیب تر می نماید. آدم ها چطور می توانند اینقدر ساده از کنار بعضی لذت ها رد شوند. من هنوز معتقدم خوشمزه ترین ها در به ظاهر بی اهمیت ترین هاست...و دنیا همچنان در گذر است و چقدر دلم می خواهد خيلي لذت های خوشمزه و خواستنیِ دیگر را بچشم. مثل طعمِ تنهایی سفر کردن و گشتن ، مثلِ رانندگی با سرعت زیاد توی یک جاده ی خلوت، مثلِ چشیدنِ اولین جرعه از شرابِ سرخ، مثلِ رقصیدن انگشت هایم روی دکمه های پیانو و آواز خواندن برای تُ... دنیا چقدر چیزهای خوشمزه دارد ، به خوشمزگیِ تماسِ کفِ پا با علف هایِ خیس و خنک،  و چقدر ما وقت نداریم...  + نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر ۱۴۰۱ساعت 1:39  توسط شفتال  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 5:50

کسی نیست. نشسته ام پشت پنجره و به تاریکیِ خیابانِ دراز نگاه می کنم. خیابان هم این وقتِ شب چه تنهاست. نه صدای موتوری و نه بوقِ ماشینی و نه حتی عابرانی، عاری از هر چه که هست، تنهاییِ دور و درازش را به دوش می کشد. سرم را می گذارم روی میز. خسته ام و نمیفهمم آدم هایی را که از جمع میگریزند تا تنهایی به چنگ بیاورند. شاید دیوانه باشند. شاید هم یک روز مثلِ من کلافه شوند ازاین تنهاییِ کِش دار. امشب حال عجیبی دارم. دلشوره ای ناگهانی به حجمِ تنهایی ام اضافه شده. صدای زنگِ در می آید. این وقتِ شب؟

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: چهارشنبه 6 فروردين 1399 ساعت: 15:22

می فرماد: "زن یعنی هنر، زیبایی،لطافت، غذایِ روح، تغذیه معنوی و مادی هم "

دنیای امروز از زن سوءاستفاده می کند نه استفاده، اگر زن را در مقام معشوق قرار دهد، تمام زن ها خوب می شوند.مردان هم.

+بشنوید داستانِ پادشاه سوریاکانتا. لینک

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: چهارشنبه 6 فروردين 1399 ساعت: 15:22

وقتی ننه و بابا، قبل از خواستگاری با هم هماهنگ نمی کنید که برای کدام یک از پسرهایتان قصد زن گرفتن دارید، تهش می شود اینکه ننه جان برای این یکی پسر خواستگاری می کند و باباجان برای آن یکی!

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 2:41

سرچ کردم مدل کت و شلوار دخترانه شیک! این تصویر را دیدم. یعنی بیشتر شبیه به آدمی که زیر پیرَنیِ باباش را پوشیده و کُت و شلوارِ داداش کوچکش و دمپایی هایِ ننه ش را . بعد برود بالاپشتِ بامِ همسایشان و عروسیشان را ببیند:)))

برچسب: نویسنده: مهران پاکدل تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 2:41

صفحه بندی